بستن
فیلتر ها
Preferences
جستجو

هويت و مرجع کليدهاي توسعه ی شخصیت

فرق شما با ساير مردم جهان چيست؟ يکي از عوامل مهم که شما را از ديگران متمايز مي کند، تجارب شماست. هرعملي که زماني انجام داده ايد، نه تنها در حافظه آگاه، بلکه در نظام عصبيتان ثبت شده است. هر چه که تاکنون ديده، شنيده، لمس کرده، چشيده و يا بوئيده ايد، در بايگاني عظيمي که مغز ناميده مي شود انباشته شده است.
اين خاطرات آگاه يا ناآگاه را مرجع مي ناميم. براي اطمينان از درستي يا نادرستي هر عقيده اي به اين تجارب تکيه مي کنيم، حتي اگر آن عقيده بسيار مهم باشد( مثلاٌ اعتقاد به اينکه چه کسي هستيم و چه کارهايي از ما ساخته است).
چه تجاربي در شکل دادن به زندگي شما مؤثر تر بوده است؟ در يکي از سمينارهاي من، پيش از ورود به جلسه،پرسشنامه اي به شرکت کنندگان داده مي شود.در اين پرسشنامه از شرکت کنندگان خواسته شده است که پنج تجربه را که به عقيده خوشان بيشترين اثر را بر زندگيشان گذاشته است ذکر کنند. جالب اينجاست که بسياري از اشخاص تجارب ( يا مرجعهاي) همانندي دارند، اما نحوه تعبير و تفسيرشان از آن واقعه به کلي با ديگري متفاوت است.
دو نفر در جواني پدرشان را از دست مي دهند. يکي شان بر اثراين واقعه از ايجاد هرگونه رابطه صميمانه با ديگران خودداري مي کند، در حالي که ديگري فردي بسيار اجتماعي و خونگرم مي شود.
پس آنچه که زندگي ما را شکل مي دهد نه فقط خود مرجعها، بلکه تعبير و تفسيري است که از آنها مي کنيم.
بزرگترين طراح زندگي شما، خودتان هستيد، خواه به اين موضوع، توجه کرده و خواه نکرده باشيد. تجارب خود را مانند پارچه بزرگي در نظر آوريد که مي توانيد آن را مطابق هر الگويي که دوست داريد ، ببريد و بدوزيد، و هر روز که مي گذرد، نخي به تارو پود اين پارچه افزوده مي شود...
آيا اين پارچه را به صورت پرده اي در مي آوريد تا در پشت آن پنهان شويد، يا اينکه از آن قاليچه اي جادويي مي سازيد تا با آن به اوج ملکوت پرواز کنيد؟ آيا اين پارچه را چنان طرح مي کنيد که خاطرات مثبت و نيروبخشتان در مرکز اين شاهکار، واقع شود؟
اکنون،مدتي وقت صرف کنيد و پنج خاطره را که بيش از بقيه در شکل دادن به شخصيتتان اثر داشته است، بنويسيد. نه فقط واقعه را تشريح کنيد، بلکه نحوه اثري را هم که بر شما داشته است بنويسيد . اگر آن خاطره طوري است که اثر منفي داشته است، بلافاصله آن را طوري ديگر تعبير کنيد؛ هر تعبيري که به نظرتان مي رسد . اين کار ممکن است تاحدودي نيازمند ايمان باشد . ممکن است به نگرشي نياز داشته باشد که تاکنون نسبت به آن بي توجه بوده ايد. فقط به خاطر داشته باشيد که در هر يک از تجارب انساني، ارزشي نهفته است.
برا انجام هر کاري، به احساس اطمينان نياز داريم. سر چشمه اين احساس نيرومند( اعتماد به نفس)مرجعهاي ماست. اما اگر هيچ تجربه(يا مرجعي) براي انجام کاري نداشته باشيم، چگونه مي توانيم با اطمينان به انجام آن بپردازيم؟ بايد دانست که ما محدود به تجارب واقعي خود نيستيم، بلکه قدرت تخيل ما، منبعي پايان ناپذير براي کمک به ماست.
به ياد داشته باشيد، علت اينکه راجر بانيستر توانست رکورد( يک مايل در چهار دقيقه ) را بدست آورد آن بود که قبلاٌ بارها آن را در عالم خيال تجربه کرده و با چشم دل، ديده بود. او آنقدر شکستن رکورد را در خيال خود مجسم کرده بود که مرجعهايي در ذهن او ايجاد شده و سپس ايماني در او به وجود آمده بود که توانائيهاي جسمي بالقوه اش را فعال کرده بود.
قدرت تخيل، ده بار نيرومند تر از نيروي اراده است. اگر اين نيرو را آزاد سازيد،چنان حس اعتماد به نفس و تجسم قوي در شما ايجاد مي شود که همه محدوديتهاي گذشته رادر مي نورديد.
آندره آغاسي اخيراٌ به من مي گفت که وي در سن ده سالگي، هزاران بار در تورنمنت تنيس ويمبلدون شرکت کرده و برنده شده است...البته در عالم خيال. تجسم واضح و مداوم پيروزي، اعتماد به نفس او را زياد کرد، تا سرانجام در تابستان 1992 توانست به روياي خود جامه عمل بپوشاند.
با استفاده مداوم از قدرت تخيل، چه روياهايي را مي توانيد عملي کنيد؟
يکي از راههاي آسان افزايش تجارب مرجع، استفاده از گنجينه هاي ادبي، داستانها، افسانه ها، اشعار و موسيقي است که همه جا در اختيار شماست. با مطالعه کتاب، تماشاي فيلمها و نوارهاي ويديويي ارزشمند،حضوردر مسابقات، شرکت در سمينارها و صحبت با بيگانگان تجارب مرجع خود را افزايش دهيد . همه مرجعها توانايي شما را افزون مي سازند و هرگز نخواهيد دانست که کدام يک ممکن است زندگي شما را به کلي دگرگون سازد.
مطالعه کتاب شما را قادر مي سازد تابتوانيد مانند نويسنده فکر کنيد. درآن لحظات جادويي که در اعماق جنگلهاي آردن فرو مي رويد ويليام شکسپير هستيد. در آن هنگام که در جزيره گنج دچار کشتي شکستگي مي شويد رابرت لوئيز استيونسون و وقتي در والدن با طبيعت سخن مي گوييد هنري ديويد تورو هستيد. کم کم مانند آنان فکر مي کنيد . مانند آنان احساس مي کنيد، و از قدرت خيال خود مانند آنان بهره مند مي شويد . مرجعهاي آنان مال شما مي شوند و تا مدتها پس از مطالعه کتاب در ذهن شما باقي مي مانند.
مطالعه يک کتاب ارزشمند ، تماشاي يک نمايش يا گوش کردن به يک قطعه موسيقي چه ماجراهاي جالب، تفريحي و پر باري را مي تواند برايتان به ارمغان آورد؟
آيا باور مي کنيد که هيچ يک از تجارب ما بد نيستند؟ در هر کاري که مي کنيد، چه مشکل باشد و چه آسان، چه رنج آورباشد و چه لذتبخش و خلاصه در هر تجربه اي مي توانيد نکته ارزشمندي پيدا کنيد.
نيرويي که زندگي شما را شکل مي دهد ناشي از معنايي است که به هر تجربه مي دهيد. به يکي از ( بدترين) تجارب زندگي خود فکر کنيد. آيا راهي به نظرتان مي رسد که آن تجربه را داراي اثر مثبتي در نظر آوريد؟ ممکن است دچار سوختگي و يا حوادث رانندگي شده باشيد و يا جيبتان را خالي کرده باشند اما بر اساس همين تجارب سرانجام به تصميمي نو يا آگاهي تازه و يا حساسيت جديدي نسبت به ديگران دست پيدا کرده ايد که باعث شده است به عنوان يک انسان رشد کنيد و توانايي خود را براي کمک به ديگران افزايش دهيد.
تجارب محدود، زندگي محدودي را به وجود مي آورد. اگر جوياي رشد و زندگي پر باري هستيد بايدبا تغيير نظرات و تجاربي که اگر آگاهانه به دنبال آنها نرويد جزو زندگي شما نمي شوند،مرجعهاي خود را افزايش دهيد. به ندرت يک فکر بکر ممکن است خود به خود به ذهنتان خطور کند. بايد فعالانه در جستجوي آن باشيد.
آيا کاري بوده است که هرگز فکر انجام آن را نمي کرده ايد و پس از انجام آن ، درهاي دنياي تازه اي به رويتان گشوده شده باشد؟
به دنبال کارهايي برويدکه تاکنون هرگز نکرده ايد:به غواصي و کشف دنياي  زير آب بپردازيد و ببينيد که زندگي در محيطي کاملاٌ تازه چگونه است ... يک شب براي شنيدن سمفوني و يا کنسرت موسيقي تند( هر کدام که طبق عادت از رفتن به آن خودداري مي کنيد)برويد...به بيمارستان اطفال برويد واز بيماران عيادت کنيد ...در فرهنگي متفاوت خود را غرق کنيد و جهان را از ديدگاه ديگران ببينيد.
به خاطر داشته باشيد هر محدوديتي که در زندگي خود داريد احتمالاٌ فقط ناشي از محدوديت تجارب مرجع است. مرجعهاي خود راتوسعه دهيد تا زندگيتان به سرعت توسعه پيدا کند.
تجارب تازه اي را که بايد پيدا کنيد، کدامند. سؤال شايسته اي که مي توانيد از خود بکنيد اين است ( براي رسيدن به چيز هايي که واقعاٌ مي خواهم، چه مرجعهايي مورد نياز است؟)
چه تفريحاتي را مي خواهيد تجربه کنيد. به چه چيز هايي فکر کنيد که براي سرگرمي و احساس حال خوش مايل به انجام آنها هستيد.
پس از آنکه فهرستي از مرجعهاي تازه تهيه کرديد، براي هر يک، مهلتي زماني قائل شويد. تصميم بگيريد که در چه زماني مي خواهيد هر يک از آن کارها را انجام دهيد.
کي مي خواهيد سخن گفتن به زبان اسپانيايي، يوناني يا ژاپني را بياموزيد؟ چه موقع مي خواهيد به بالوني که با هواي گرم کار مي کند سوار شويد؟ کي مي خواهيد از خانه سالمندان بازديد کنيد؟ چه موقع مي خواهيد به کاري تازه و غير عادي دست بزنيد.
يکي از قويترين تجارب مرجع من، مربوط به زماني است که در روز عيد شکر گزاري به همراه پسرم براي توزيع بسته هاي غذا بين مستمندان رفته بوديم. من پسرم را که در آن زمان چهار ساله بود، تشويق کردم که يک سبد غذا رابه مرد ولگردي که در درگاه يک دستشويي عمومي خوابيده بود ، بدهد. با تعجب، پسرم جيرک را ديدم که دستي به شانه آن مرد زد و با صداي بلند گفت ( روز شکر گزاري مبارک!). ناگهان مرد ولگرد از جا پريد، قد خود را راست کرد و به طرف او يورش برد . قلب من از جا کنده شود چيزي نمانده بود که به طرف او خيز بردارم که ديدم مرد، دست پسرم را به نرمي گرفت، آن را بوسيد و گفت( از لطفتان ممنونم...)گمان نمي کنم که در روز عيد شکر گزاري ، بتوان هديه اي بهتر از اين به کودکي چهار ساله داد.
چه تجارب ثمر بخشي را مي توانيد با همراهي عزيزانتان کسب کنيد.
براي کسب تجربه و افزايش مرجعها، لازم نيست به سفرهاي دور و دراز برويد. مي توانيد در همان جامعه اي که هستيد، در سر يک چهار راه ، به فردي کمک کنيد. فقط با اضافه شدن يک مرجع،دريچه جهان هاي تازه اي به روي شما گشوده مي شود. اين مرجع کارساز، مي تواند چيز تازه اي باشد که مي بينيد يا مي شنويد، يک گفتگو، يک فيلم و يا يک سمينار، يا نکته اي که در صفحه بعد همين کتاب يا کتاب ديگري به آن بر مي خوريد. هرگز نخواهيد دانست که چه موقع برايتان پيش مي آيد.
از جابرخيزيد و وارد معرکه زندگي شويد! بگذاريد تخيل شما همراه با امکان آنچه که قابل کشف و تجربه است پرواز کند.و اين کار راهم اکنون آغاز کنيد.
امروز به دنبال کدام تجربه مي توانيد برويد که زندگيتان را گسترده تر سازد؟بر اثر اين تجربه به چه انساني مبدل خواهيد شد؟
نيرويي است که زندگي شما را شکل مي دهد . اين نيرو است که تعيين مي کند چه کارهايي از نظر شما ممکن، يا غير ممکن است، از چه چيزهايي اجتناب کنيد، چگونه فکر کنيد و چه واکنشهايي نشان دهيد. اين نيرو، عقيده اي است که درباره هويت خود داريد.
همه ما، ولو بطور نيمه آگاه، تعريفي از خويشتن خويش داريم، و اين تعريف است که بر همه جنبه هاي زندگي اثرمي گذارد. مثلاٌ اگر خود را فردي محافظه کار ببينيد، حرکات و حتي سخنانتان يک نوع است و اگر خود را فردي بي باک و متجاوز در نظر آوريد، نوع ديگر. هر تغييري که در اين تعريف بدهيد،بلافاصله در استعداد هايي که بکار مي گيريد، رفتاري که نشان مي دهيد و آرزوهايي که در سر مي پروريد تغييري ايجاد مي کند. همه تجارب زندگي خود را با کمک اين اعتقاد ، تفسير مي کنيد و همه تصميمهاي شما از اين صافي مي گذرد.
آيا هرگز گفته ايد ( اين کار از من ساخته نيست ! من چنين آدمي نيستم!) اگر چنين عبارتي را گفته باشيد، به مرز تعريفي که در گذشته از خود داشته ايد، و کيفيت زندگي امروزيتان تا حدي ناشي از آن است نزديک شده ايد. از خود بپرسيد( اين عقيده را که من چگونه شخصي هستم از کجا آورده ام و چه مدت است که در من پيدا شده است؟) شايد تاکنون زمان آن رسيده باشد که هويت خود را به روز در آوريد. آيا اين عقيده را آگاهانه انتخاب کرده ايد و يا بر آيندي از مجموعه نظرات ديگران و وقايع مهم زندگاني و عوامل ديگري است که ناخواسته و ناآگاهانه وارد ذهنتان شده است؟
اگر مي خواستيد خود را به گونه اي ديگر معرفي کنيد تا تصويري نيرومند تر و دقيق از آنچه امروز هستيد، به دست دهد، چگونه بيان مي کرديد که چه کسي شده ايد.
همه ما بايد ديدگاه خود رانسبت به هويت و قابليتهايي که داريم، وسيعتر کنيم. بايد اطمينان حاصل کنيم بر چسبهايي که به خود مي زنيم، ما را محدود نمي کنند،بلکه به ما وسعت مي بخشند و به نيکي هايي که در درون خود داريم. مي افزايند اما مراقب باشيد: اگر مرتباٌ بگوييد( من چنين هستم...)چنان هم خواهيد شد.مثلاٌ بعضيها مي گويند(من آدم تنبلي هستم) در حالي که اين افراد تنبل نيستند، بلکه هدفهاي انگيزنده اي ندارند.
آيا خود را به گونه اي تعريف مي کنيد که توليد محدوديت کند؟ آيا اين محدوديت، در زمينه پيش بيني عملکرد و قابليتتان است؟ اگر چنين است، آن را عوض کنيد.
هنگامي که تغييري در زندگي خود ايجاد مي کنيم، کساني که در محيط اطرافمان هستند،گاه به کمکمان مي آيند و گاه موانعي بر سر راه پيشرفتمان ايجاد مي کنند. اين اشخاص، اگر به همان چشم گذشته به ما نگاه کنند، چون اطمينان( باور ) دارندکه، چه کسي هستيم، لذاعملاٌ در حکم لنگر يا عاملي منفي هستند و گاهي ما را به سوي عواطف و عقايد گذشته، که زماني بخشي از هويتمان بوده اند، بر مي گردانند.
بايد بدانيم که قدرت نهايي براي تعريف هويت، در اختيار خود ماست. گذشته ما، مشخص کننده حال يا آينده ما نيست. دست به عمل بزنيد و هويت تازه و نيرومند خود را از همين امروز بپذيريد.
اگر در زندگي خود بارها سعي کرده ايد که تغييري مثبت به وجود آوريد، اما موفق نشده ايد، به احتمال زياد علتش اين بوده است که سعي کرده ايد که اعمال و رفتار تازه اي پيش بگيريد که با عقايدي که درباره هويت خود داشته ايد، سازگار نبوده است. براي اينکه بهبود سريع و پايداري در کيفيت زندگيتان ايجاد شود، بايد هويت خود را عوض کنيد، يا آن را تغيير دهيد و يا گسترده تر سازيد.
مثلاٌ به جاي اينکه سعي در ترک عادت مضري( مثلاٌ صرف مشروب الکلي ) کنيد، خود را به چشم فرد سالم و شادابي ببينيد که براي بهبود عملکرد خود تلاش مي کند. حاصل طبيعي چنان تصميمي آن است که به عنوان يک فرد سالم، هرگز حتي به فکر نوشيدن مشروب نيفتيد.
بحران هويت چيست؟ اين حالت هنگامي اتفاق مي افتدکه بخواهيم بر خلاف عقيده اي که درباره هويت خود داريم، عمل کنيم. نتيجه اين مي شود که در درستي همه چيز ، ترديد کنيم. اما آيا هيچ يک از ما هست که واقعاٌ خود را بشناسد و بداند که چه شخصي است؟ من گمان نمي کنم.
خصوصاٌ هويتي که به سن يا ظاهر شخص بستگي داشته باشد، بطور قطع موجب دردسر و بحرانهاي آتي خواهد شد. بعلاوه اين امور، دستخوش تغييرند. اما اگر در مورد شخصيت خود، ديدي وسيعتر داشته باشيم و يا حتي تعريفي را که از خود داريم، به امور معنوي مرتبط سازيم، هرگز هويتمان مورد تهديد قرار نمي گيرد.
آنچه مسلم است، ما چيزي بيش از جسم ظاهري خود هستيم.پس ببينيد چه عاملي است  که شما را منحصر به فرد کرده است.
اکنون زماني وقت صرف کنيد و به معرفي خود بپردازيد . هنگام پاسخ دادن به اين پرسش که ( من کي هستم؟) کنجکاو و سر زنده باشيد.
آيا خود را با توجه به کارهايي که در گذشته کرده، يا فعلاٌ مي کنيد، يا در آينده خواهيدکرد؟ يا باتوجه به شغل؟ در آمد؟ نقشي که در زندگي داريد؟ اعتقادات معنوي؟ خصوصيات جسماني؟ يا چيزي که بالاتر از همه اينها باشد تعريف مي کنيد؟
اگر نام شما را در فرهنگ لغات يا دايرةالمعارف مي نوشتند، دلتان مي خواست در برابر اسمتان چه تعريفي را ذکر کنند؟ آيا فقط چند کلمه کافي است يا اينکه شرح و تعريف هويت شما ، صفحات متعدد و يا حتي يک جلد کامل رادر بر مي گيرد؟
هم اکنون، تعريفي را که ممکن است در فرهنگ لغات، در برابر نام شما بنويسند، روي کاغذ بياوريد.
اگر قرار بود کارت شناسايي، يا شناسنامه اي براي خود تهيه کنيد که نشان دهد واقعاٌ چه کسي هستيد، بر روي آن چه مي نوشتند؟ |آيا عکس و مشخصات جسمي خود را به آن مي افزوديد؟ يا اينکه به اين مشخصات اهميت نمي داديد؟ آيا اعداد و ارقام مهم را در آن ذکر مي کرديد؟ چه چيز هاي ديگري در آن مي نوشتيد؟ موفقيت ها؟ ارزشها؟ عواطف؟ عقايد؟ آرزوها؟ شعارها؟
هم اکنون دقايقي از وقت خود را صرف کنيد و کارت شناسايي خود را که معرف هويت واقعيتتان باشد بنويسيد.
اگر بعضي از جنبه هاي هويت شما برايتان دردناک است، چرا آن را تغيير نمي دهيد؟ اينها چيز هايي هستند که خودتان تصميم گرفته و تاکنون به هويت خود افزوده ايد. حالتي شبيه کودکان را در خود به وجود آوريد که با تخيلات شگفت انگيز قلب و روح خود را پر مي کنند . يک روز در نقش زورو قهرمان نيکوکار فرو مي روند، و روز ديگر در قالب هر کول ، نيرومندترين مرد جهان مي روند، و روز سوم نقش پدر بزرگ را بازي مي کنند که سرانجام نقش واقعي خودشان است . ايجاد تغيير در هويت، مي تواند از شادترين، جادويي ترين، و رهايي بخش ترين تجارب زندگي باشد. در لحظه اي، مي توانيم تعريفي به کلي متفاوت، از خويشتن بدست دهيم و يا آگاهانه اجازه دهيم که خويشتن واقعيمان بدرخشد و از هويت عظيم ما پرده برداشته شود که فراتر از رفتارمان، گذشته مان، و همه بر چسبهايي است که تاکنون به خود زده ايم.
اگر بتوانيد همان کسي باشيد که خودتان مي خواهيد، در آن صورت هويت شما شامل چه مشخصاتي خواهد بود. همين امروز، فهرستي تهيه کنيد و همه عوامل مورد نظر را در آن بنويسيد . آيا کسي هست که مشخصات دلخواه شما را داشته باشد؟ آيا مي توانيد اين اشخاص را الگوي خود قرار دهيد؟ در عالم خيال، در قالب شخصيت تازه فرو برويد.مجسم کنيد که چگونه نفس مي کشيد؟ چگونه راه مي رويد؟ چگونه سخن مي گوييد؟ چگونه فکر مي کنيد؟ چگونه احساس مي کنيد؟
از قدرتي که براي تغيير هر جزء از هويت خود فقط با کمک يک تصميم داريد، احساس شادماني کنيد.
اگر حقيقتاٌ مي خواهيد هويت خود، و در نتيجه زندگي خود را توسعه دهيد، آگاهانه تصميم بگيريد که چه کسي مي خواهيد باشيد. بار ديگر مانندکودکان شويد، به شور و شعف آييد و دقيقاٌ مشخص کنيد که امروز، چه کسي مي خواهيد باشيد.
هم اکنون فهرست کاملي از خصوصياتي را که مي خواهيد داشته باشيد به روي کاغذ بياوريد، و هيچ محدوديتي براي خود قائل نشويد.
اشخاصي که وقت خود را با ما مي گذرانند، تاثير نيرومندي بر تصور ما از هويتمان دارند. هنگامي که براي تقويت هويت تازه، اعمال و رفتارتان را برنامه ريزي مي کنيد، توجه خاصي به اشخاصي که در اطرافتان هستند، داشته باشيد.
آيا دوستان ، خويشان، و همکارانتان هويت تازه اي را که براي خود ساخته ايد، تقويت مي کنند يا تضعيف؟
به هويتي که براي خود ايجاد کرده ايدپابند باشيد و آن را به اطرافيان، اعلام کنيد. اما از همه مهمتر آن است که اين هويت را به خودتان اعلام کنيد. هر روز، با بر چسب تازه اي که به خود زده ايد، خصوصيات خود را براي خود بازگو کنيدتا در شما بصورت شرطي در آيند.
درست در همين لحظه مي توانيد براساس هويت تازه خود زندگي کنيد. از خودبپرسيد:
( ديگر چه مي توانم باشم؟ ديگر چه بايد باشم؟ اکنون دارم به چه شخصي مبدل مي شوم؟)
عهد کنيد که علي رغم شرايط، هميشه به عنوان کسي که قبلاٌ به هدفهاي خود رسيده است عمل کنيد. مانند چنين شخصي تنفس کنيد. حرکات و واکنشهاي شما در قبال ديگران، مانند اين شخص باشد. با مردم با همان شخصيت، احترام، دلسوزي، و محبتي رفتار کنيد که آن شخص ممکن است رفتار کند.
اگر تصميم بگيريد که مانند شخص دلخواه خود فکر، احساس، و عمل کنيد آيا مي توانيد بصورت آن شخص درآييد؟
اکنون بر سر دو راهي قرار گرفته ايد. گذشته رافراموش کنيد. اکنون چه کسي هستيد. به اين که چه کسي بوده ايد فکر نکنيد. اکنون تصميم داريد چه کسي بشويد؟
اين تصميم را آگاهانه بگيريد. با دقت تصميم بگيريد . با قدرت تصميم بگيريد. آنگاه بر اساس آن عمل کنيد.

انصراف از نظر