بستن
فیلتر ها
Preferences
جستجو

نظریه مؤلف

در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت، جنبشی که نگره مؤلف نام گرفت، نظریه و نقد فیلم را به احاطه خود درآورد.

الکساندر استروک، رمان نویس و فیلم ساز، در مقاله ای به عنوان تولد یک آوانگارد جدید: "دوربین _ قلم" که در 1948 نوشت،راه نگره مؤلف را هموار کرد.

نگره مؤلف اصرار داشت که کارگردان های فی نفسه قوی در طی سال ها و حتی با کار در استودیوهای هالیوود به سبک و شخصیت قابل تشخیصی دست یافته اند که به نمایش خواهند گذاشت.

کایه دو سینما با اولین مقاله ای که در 1951 چاپ کرد، به ارگان اصلی تبلیغ نگره مؤلف بدل شد.

بازن در مقاله 1957 خود "خط مشی مؤلفان" نگره مؤلف را این گونه خلاصه کرد : نگره مؤلف یعنی قدرت انتخاب مؤلفه ای شخصی در فرایند خلاقه هنری که همچون مرجع ومعیاری عمل کند که از فیلمی به فیلم بعد حضورش را حفظ کند و حتی روندی خاص را هم دنبال کند.

منتقدان مؤلف گرا میان متورانسن، یعنی کسی که قواعد سینمایی را مسلط و به فیلم نامه ای که به دستش میدهند   پای بند است، و مؤلف، یعنی کسی که از میزانسن استفاده می کند و آن را به عنوان بخشی از احساس خویش به کار می بندد، تفاوت قایل شدند.

در فرانسه پس از دوران جنگ، استعاره مؤلف گرا به عنوان یک مفهوم ساختاری عمده در نقد فیلم و نظریه سینمایی این دوران به کار گرفته شد.

نگره مؤلف را به طور خاص باید واکنشی دانست نسبت به :

  • نگاه نخبه گرایانه برخی از روشنفکران ادبی که سینما را تحقیر می کردند.
  • نگره مؤلف واکنشی بود به تصویر گریزی کسانی که سینما را رسانه بصری می دانستند.
  • بحث فرهنگ توده ای که سینما را مآوری می دانست که هدفش بیگانه سازی سیاسی است.
  • واکنشی بود علیه دیدگاه سنتی و ضد آمریکایی نخبگان ادبی فرانسه

نگره مؤلف به این مفهوم هزار تویی بود پیچاپیچ، ترکیبی بود از عقاید پراحساس هنرمندی رمانتیک، برداشت های مدرنیست/فرمالیستدر باب ناپیوستگی و پراکندگی سبکی و دلبستگی پست مدرنیست پیش هنگام به هنر هاو ژانر های نازل تر.ننگ واقعی نظریه مؤلف این نبود که به کارگردان ارج بیش از حدی می نهاد و او را تجسم حیثیت مؤلف ادبی می دانست، بلکه بیشتر این بود که به چه کسی این حیثیت اعطا شده بود. فیلم سازانی مانند ایزنشتاین، رنوار و ولز همواره مؤلف شناخته می شدند، چون به این شهره بودند که همواره می خواستند تسلط هنری اثر را در اختیار داشته باشند. بداعت نظریه مؤلف این بود که کارگردان های استدیویی مانند هاکز و مینه لی را نیز مؤلف می دانستند.

اورسن ولز می گوید :

به اعتقاد من هر کاری تا آن حد خوب است که بیانگر پدید آورنده آن است.

آنچه ادعا می شود در این نظریه، نه چندان توانایی کارگردان در بیان شخصیت خود، بلکه بیشتر میل و توانایی اش به بیان یک جهان بینی خاص است.

نظریه مؤلف ثابت می کند که:

کارگردان صرفاً در خدمت به اجرا در آمدن یک متن از پیش موجود نیست، به بیان دیگر او لزوماٌ تنها صحنه پرداز نیست.حوادث و رویداد های فیلمنامه عواملی هستند که خودآگاه یا ناخودآگاه به ذهن مؤلف راه می یابند و نقشمایه های درون او را شکوفا می کند.

3 ویژگی برای شناخت هنرمند مؤلف :

  • قدرت بالای تکنیکی
  • ویژگی بارز شخصی
  • معنای درونی

 

منابع :

  • کتاب دیالکتیک نقد از مسعود فراستی
  • کتاب مقدمه ای بر نظریه فیلم از رابرت استم (ترجمه: احسان نوروزی)
  • فرهنگ واژه های سینمایی از پرویز دوایی
انصراف از نظر